حلقه
مطهره محمودی
تو با من بودی؟ همیشه گفته بودی: هستم فکرشو نکن که روزی نباشم حالا من مجموعه ی قشنگی گوشه اتاقم دارم زاویه خوب ، نور خوب، وسواس حرفه یی و یک حلقه فیلم خام.
گفتگوی مهیبی نبود صدای شلیک تیر، پرنده هارو حسابی ترسوند نیم خیز شدی پشت شلوارت خیس شده بود و کمی گلی جهت صدا رو نشون دادی؛
- اون طرف از اون طرف بود.
کمی هیجان زده بودی گونه راستت سرخ شده بود. درست مثل همون موقع هایی که دلت می خواست بعضی از حرفارو به من بزنی، می دونی، من معنای هیجانو تا اون اندازه که دچار لرزش دست و خیلی حالات دیگه که تا اون روزا از تو ندیده بودم حس نکرده بودم دستاتو دراز کردی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت
23:44 |


