سرم روي دفتر بود كه صدايش آمد:
- آوردمش..!
سرم را بلند نكردم:
- چي رو؟
- دليلي كه مي خواستي!
- دليل؟
- آره...همون دليل منطقي كه گفتي!
مردي غول پيكر با سري كوچك و تراشيده كنارش ايستاده بود و
لبخند مي زد.
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت
23:53 |

