گابريل گارسيا ماركز
برگردان: بهمن فرزانه
شش ماه و يازده روز از عمر سناتور« انسيمو سانچز» 1 باقي مانده بود که مهمترين زن زندگيش را ملاقات کرد. با او در دهکدة «گلستان نايب السلطنه» آشنا شد. دهکده شبها پناهگاه کشتيهاي قاچاقچيها بود و در روز روشن بهنظر بيهودهترين گوشة صحرا ميرسيد، در روبهرويش دريايي بود سوزان و ساکن و آنقدر دور از همه جا که هرگز ممکن نبود کسي تصور کند در آنجا کسي بتواند خط سرنوشت ديگري را تغيير بدهد. حتي اسم دهکده نيز بهنظر يک شوخي ميرسيد چون تنها گل سرخي که در دهکده ديده شد همان شاخة گل سرخي بود که سناتور سانچز، شبي که با «لائورا فارينا»2 آشنا شد به آنجا آوردادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
22:4 |


