تبليغاتX
دعوت به مراسم داستان خوانی
نجمه مولوی

 

کارت را گرفت ، کیف را انداخت سر شانه اش وکارت را گذاشت توی شکاف تلفن همگانی :
- الو .. مامان الو .. سلام مامان
- معلومه کجایی دختر ؟ چرا در دسترس نیستی ؟ سه روزه دارم میگیرم ات .
- حالتون خوبه ؟ میشه بلند تر حرف بزنین ؟ آخه اینجا سرو صدا س .
- مگه از کجا زنگ میزنی ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 15:44 |