.
نوشتهی خداوند
خورخه لوئیس بورخس
کاوه سیّدحسینی
دیگر شمار سالهایی را که در ظلمت گذراندهام، نمیدانم. من پیش از این جوان بودم و میتوانستم در این زندان راه بروم، دیگر کاری ازم ساخته نیست جز اینکه در حالت مرگ، انتظار پایانی را بکشم که خدایان برایم مقدّر کردهاند. با چاقویی از سنگ چخماق که تا دسته فرومیرفت، سینهی قربانیان را شکافتهام. اکنون، بدون کمک سِحر و جادو نمیتوانم از میان گرد و خاک بلند شوم.
ادامه مطلب


