تبليغاتX
دعوت به مراسم داستان خوانی


وقتي زن، هفت‌تير خالي را تحويل پليس مي‌داد، گفت: «زندگي كردن توي آپارتمان تك‌خوابه در سن‌خوزه با مردي كه داره ويولون زدن ياد مي‌گيره خيلي سخته.

)اتوبوس پير و داستان‌هاي ديگر ـ ريچارد براتيگان ـ ص۵۶ )

 

به نقل از

صفر

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 15:13 |
نام پل استر را زیاد  اینجا و آنجا خوانده بودم.سرانجام یک هفته پیش کتابی از او تهیه کردم و

خواندم به اسم شهر شیشه ای.سبک و محتوای خیره کننده ای داشت و خیلی خواندنی بود.

امروز هم مصاحبه ای در روزنامه ی کارگزاران چاپ شده بود(بعد از شرق که بسته شد دیگر فرق ندارد

چه روزنامه ای بخوانی!)از همین جناب پل استر.حرف جالبی داشت که می گفت :وقتی در اوج موفقیت

و کامیابی هستی تراژدی بنویس .وقتی هم که غمگینی طنز بنویس.

فکر کردم:پس روزگار ما روزگار طنز نویسی است!

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 23:22 |

 

چاق بود،با پوستی روشن که در غروب شهر،توجه ماشین ها را  جلب می کرد. البته نه چندان زیاد.مدتی گذشت تا  سرانجام ماشینی در پیش پایش سرعت را کم کرد.زن حرکتی کرد،شتاب زده ، تا مشتری را ازدست ندهد.ماشین  به راهش ادامه داد و جلوتر رفت.اما،بالاخره  چند قدم جلوتر ایستاد و منتظر شد. زن چاق،با قدم های کوتاه  دوید و خود را به روی صندلی جلو انداخت.شب فرا رسیده بود و خدا را شکر، تردید مشتری دوام زیادی نیافته بود.

حمید یوسفی

۸۵/۶/۱۴

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:19 |