سرت را بلند می کنی و به کسی که در آینه ایستاده خیره می شوی.حالت خوش نیست. دو انگشت سبابه و میانی دست راست ات را داخل دهان می بری.دندان های جلویی روی پوست دست ات خراش می اندازند.به زحمت خودت را می رسانی به آن تکه گوشت آویزان آن ته و بعد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت
6:37 |

