تبليغاتX
دعوت به مراسم داستان خوانی
سالی

سرشار از داستان و دوستان،

با شادمانی و تندرستی،

برای تان

آرزومندم.

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 5:46 |

چرا دريا توفاني شده بود

صادق چوبك

شوفر سومي كه تا آن وقت همه‌اش چرت زده بود و چيزي نگفته بود كاكا سياه براق گنده‌اي بود كه گل و لجن باتلاق رو پيشاني و لپ‌هايش نشسته بود. سر و رويش از گل و شل سفيد شده بود. اين سه تن با كهزاد كه پاي پياده رفته بود بوشهر از پريشب سحر توي باتلاق گير كرده بودند و هر چه كرده بودند نتوانسته بودند از توي باتلاق رد بشوند.
سياه مانند عروسك مومي كه واكسش زده باشند با چهرة فرسودة رنجبرده اش كنار منقل وافور و بتر عرق چرت مي‌زد. چشمانش هم بود. لبهايش مانند دو تا قلوه روهم چسبيده بود. رختش چرب و لجن مال بود. موهاي سرش مانند دانه‌هاي فلفل هندي به پوستش چسبيده بود. رو موهايش گل و لجن نشسته بود. هر سه چرك و لجن گرفته بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 8:3 |

 

 

 

جماعت

 

وقتی مرد را دید که در حال دویدن است،شروع به دویدن کرد.نفر سوم با دیدن آن دو مرد

که با عجله می دویدند،به دنبال شان دوید.نفر چهارم و پنجم هم از آنها پیروی کردند.پس از

چند دقیقه،جماعت بزرگی از مرد و زن و پیر و جوان،سراسیمه و با عجله، در طول خیابان

دراز شهر که به میدان اصلی منتهی می شد، در حال دویدن بودند.

جماعت سرانجام به میدان اصلی رسید.کسانی که در صف اول بودند مردی را می دیدند که

پشت به آنها در گوشه ای از خرابه ی کنار میدان،چمباتمه زده و در حال خالی کردن خودش

است.

 

حمید یوسفی

 ۸اسفند ۸۴

 

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 8:41 |


 گراهام گرين در مقام دفاع از كار نويسنده می‌گويد: «وقتى پاى اثرى می‌نشينم، سعى می‌كنم براى آدم‌هاى واقعى كه با آنها روبه‌رو شده ام سرنوشتى ديگر رقم بزنم.» از نظر جوزف كنراد هم كارنويسنده عمليات نجات در تاريكى است. بيرون كشيدن مراحل ناديده و ازياد رفته در توفان زندگى. او معتقد است رمان اگر به درد زندگى مردم نخورد كه رمان نيست.
ميلان كوندرا در جايى می‌گويد: حدى هست كه رمان نويس نمی‌تواند درباره رمان‌هايش نظريه پردازى كند، آن حد جايى است كه بايد بداند سكوت معنى بيشترى به داستان او می‌دهد؟
من به آن حد رسيده بودم.
مى خواهم بگويم كه نويسنده نبايد الزاما از كار خود دفاع كند.
خود اثر بايد گويا باشد و منتقد ادبى هرچه می‌خواهد از آن بيرون بكشد.
نويسنده دنده آدم شخصيت داستانى است. زندگى نويسنده به قول ادوارد سعيد متفكر عرب و آرمان خواه فلسطين خود داستان است. آنچه روايت می‌شد، روايت است نه موضوع، نه پى رنگ و نه تبديل زندگى نويسنده به رمان.
نويسنده خودش داستان است. او از داستان مرخص می‌شود تا خواننده با واقعيتى داستانى روبه‌رو شود.
شايد بهترين تعريف اين باشد كه بگوييم واقعيت داستان در هدف آن نهفته است. كشف و ثبت دنياى انسانى انسانى انسان. همين.

 برای خواندن اصل مطلب به بروید.
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 15:10 |


 گراهام گرين در مقام دفاع از كار نويسنده می‌گويد: «وقتى پاى اثرى می‌نشينم، سعى می‌كنم براى آدم‌هاى واقعى كه با آنها روبه‌رو شده ام سرنوشتى ديگر رقم بزنم.» از نظر جوزف كنراد هم كارنويسنده عمليات نجات در تاريكى است. بيرون كشيدن مراحل ناديده و ازياد رفته در توفان زندگى. او معتقد است رمان اگر به درد زندگى مردم نخورد كه رمان نيست.
ميلان كوندرا در جايى می‌گويد: حدى هست كه رمان نويس نمی‌تواند درباره رمان‌هايش نظريه پردازى كند، آن حد جايى است كه بايد بداند سكوت معنى بيشترى به داستان او می‌دهد؟
من به آن حد رسيده بودم.
مى خواهم بگويم كه نويسنده نبايد الزاما از كار خود دفاع كند.
خود اثر بايد گويا باشد و منتقد ادبى هرچه می‌خواهد از آن بيرون بكشد.
نويسنده دنده آدم شخصيت داستانى است. زندگى نويسنده به قول ادوارد سعيد متفكر عرب و آرمان خواه فلسطين خود داستان است. آنچه روايت می‌شد، روايت است نه موضوع، نه پى رنگ و نه تبديل زندگى نويسنده به رمان.
نويسنده خودش داستان است. او از داستان مرخص می‌شود تا خواننده با واقعيتى داستانى روبه‌رو شود.
شايد بهترين تعريف اين باشد كه بگوييم واقعيت داستان در هدف آن نهفته است. كشف و ثبت دنياى انسانى انسانى انسان. همين.

 برای خواندن اصل مطلب به بروید.
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 15:10 |