تبليغاتX
دعوت به مراسم داستان خوانی

 

یک روز خوش برای موزماهی

جی.دی. سلینجر
ترجمه‌ی احمد گلشیری

 نود و هفت تبليغات‌چي نيويوركي توي هتل بودند و خطوط تلفني راه دور را چنان در اختيار گرفته بودند كه زن‌ جوان اتاق پانصدوهفت مجبور شد از ظهر تا نزديكي‌هاي ساعت دوونيم به انتظار نوبت بماند. اما بي‌كار ننشست. مقاله‌اي را با عنوان "جنس يا سرگرمي است...يا جهنم" از يك مجله‌ي جيبي بانوان خواند. شانه و برس سرش را شست. لكه‌ي دامن شكولاتي رنگش را پاك كرد. جادكمه‌ي بلوز ساكسش را جابه‌جا كرد. دو تار موي كوتاه خالش را با موچين كند و سرانجام وقتي تلفن‌چي به اتاقش زنگ زد، روي رف پنجره نشسته بود و كار سوهان زدن ناخن‌هاي دست‌چپش را تمام مي‌كرد.
از آن زن‌هايي بود كه اعتنايي به زنگ تلفن نمي‌كنند. انگار تلفن اتاقش از وقتي خودش را شناخته زنگ‌ مي‌زده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 12:23 |
رمان پدرو پارامو را از دست ندهید!

پدرو پارامو بهترین رمان مکزیکی

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 12:8 |
ولادیمیر پراپ،قصه شناس روسی معتقد است هر متنی که بیان کننده تغییر وضعیت از حالتی متعادل به حالت غیرمتعادل و بازگشت به حالت متعادل یا برعکس باشد،داستان است.
+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در دوشنبه نوزدهم دی 1384 و ساعت 5:30 |
داد زد:

ـ نابینایان!

صدایی برنخاست.

راننده، دوباره نالید:

ـ ایستگاه نابینایان!

فقط صدای نفس آدم ها بود که به گوش می رسید.

وقتی به میدان رسیدند،همه شروع به هل دادن یک دیگر کردند. در را پیدا نمی کردند

و با عصای سفید بر سر و کول هم می کوفتند.نمی دانم چرا کورها این همه شتاب داشتند.

 

حمید یوسفی

 

+ نوشته شده توسط حمید یوسفی در جمعه نهم دی 1384 و ساعت 6:14 |