یک روز خوش برای موزماهی
جی.دی. سلینجر
ترجمهی احمد گلشیری
نود و هفت تبليغاتچي نيويوركي توي هتل بودند و خطوط تلفني راه دور را چنان در اختيار گرفته بودند كه زن جوان اتاق پانصدوهفت مجبور شد از ظهر تا نزديكيهاي ساعت دوونيم به انتظار نوبت بماند. اما بيكار ننشست. مقالهاي را با عنوان "جنس يا سرگرمي است...يا جهنم" از يك مجلهي جيبي بانوان خواند. شانه و برس سرش را شست. لكهي دامن شكولاتي رنگش را پاك كرد. جادكمهي بلوز ساكسش را جابهجا كرد. دو تار موي كوتاه خالش را با موچين كند و سرانجام وقتي تلفنچي به اتاقش زنگ زد، روي رف پنجره نشسته بود و كار سوهان زدن ناخنهاي دستچپش را تمام ميكرد.
از آن زنهايي بود كه اعتنايي به زنگ تلفن نميكنند. انگار تلفن اتاقش از وقتي خودش را شناخته زنگ ميزده است
ادامه مطلب


